شهیــــــــــــــــــد

... هفتاد دو سر بریده؟ وا بیدادا! ...

۲۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امام خمینی» ثبت شده است

16 بهمن 1357؛ به روایت کیهان و اطلاعات

در چهارمین روز اقامت امام خمینی در ایران، هزاران نفر از مردم تهران و شهرستان‌ها به محل اقامت ایشان هجوم آوردند. سرتاسر خیابان‌های ایران، ژاله، مجلس و سرچشمه از جمعتی که برای دیدار امام خمینی آمده بود موج می‌زد. تعداد زنان در این روز چشم‌گیرتر از روزهای قبل بود؛ اگرچه ساعت دیدار زنان از 2 تا 5 بعدازظهر اعلام شده بود، اما آنان قبل و بعد از این ساعت نیز در پشت درهای اقامتگاه اجتماع می‌کردند. به علت همین تجمع گسترده، ساعت 6 این روز یک بار دیگر درهای مدرسه‌ی علوی به روی زنان باز شد و گروه‌های وسیعی به درون محوطه راه یافتند.

جیمز بیل آیت‌الله خمینی را مجاهدی دانشمند توصیف نمود که عالی‌ترین مدارج تحصیلی سنتی را طی کرده و از محبوبیت شگفت‌انگیزی در جامعه‌ی ایران و شیعیان نقاط دیگر جهان، برخوردار است. او بیان داشت:
«آیت‌الله خمینی در جست‌وجوی هیچ مقام رسمی (دنیوی) برای خود نیست. او تنها تلاش و مجاهدت می‌کند تا وطن خویش را نجات دهد و از انحطاط رهایی بخشد و مردمی باتقوا به‌وجود آورد و به همین دلیل احساس من این است که دولت آمریکا باید با او همکاری نزدیک داشته باشد تا نظراتش را که ده‌ها سال برای آنها مبارزه‌ی خستگی‌ناپذیر کرده است، جامه‌ی عمل بپوشاند.»

همچنین در این روز هنری کیسینجر، وزیر امور خارجه‌ی پیشین آمریکا که از صهیونیست‌های مشهور است، اظهار کرد که از آن بیم دارد حوادث ایران به سایر کشورهای دوست آمریکا سرایت کند و همه را غرق در انقلاب سازد. او گناه این انقلاب‌ها را از دیدگاه خود متوجه هدف توخالی، دفاع از حقوق بشر، دانست که در آن زمان یکی از مبانی سیاست خارجی آمریکا بود.

۱۵ بهمن ۹۰ ، ۱۸:۵۱ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

روز شمار انقلاب اسلامی ایران

پس از آن همه اقتدار و آن ورود غرورآفرین؛ پس از آن سخنرانی های کوبنده و تاریخی؛ اکنون، ضربه ای دیگر بر بدنه ی نیمه جان کابینه ی غیر قانونی بختیار؛ باز هم با تدبیر امام روح الله(ره): انتصاب نخست وزیر برای تشکیل دولت موقت...

"حکم"

زمان : 15بهمن 1357/ 6 ربیع الاول 1399
مکان: تهران مدرسه رفاه
موضوع :نخست وزیری آفای بازرگانی
مناسبت : تشکیل دولت موقت
مخاطب : بازرگان، مهدی

بسم الله الرحمن الرحیم
6 ربیع الاول 1399

جناب مهندس مهدی بازرگان

   بنا به پشنهاد شورای انقلاب ، برحسب حق شرعی و حق قانونی ناشی از آرای اکثریت قاطع قریب به اتفاق ملت ایران که طی اجتماعات عظیم و تظاهرات وسیع و متعدد در سراسر ایران نسبت به رهبری جنبش ابراز شده است، و به موجب اعتمادی که به ایمان راسخ شما به مکتب مقدس اسلام واطلاعی که از سوابقتان در مبارزات اسلامی و ملی دارم، جنابعالی را بدون در نظر گرفتن روابط حزبی و بستگی به گروهی خاص، مأمور تشکیل دولت موقت می نمایم تا ترتیب ادراه امور مملکت و خصوصاً  انجام رفراندم و رجوع به آرای عمومی ملت درباره تغییر نظام سیاسی کشوربه جمهوری اسلامی و تشکیل مجاس موسسان از منتخبین مردم جهت تصویب قانون اساسی نظام جدید و انتخاب مجلس نمایندگان ملت بر طبق قانون اساسی جدید را بدهید .

مقتضی است که اعضای دولت موقت را هرچه زودتر با توجه به شرایطی که مشخص نموده ام تعیین و معرفی نمایید .

کارمندان دولت وارتش وافراد ملت با دولت موقت شما همکاری کامل نموده و رعایت انضباط را برای وصول به اهداف مقدس انقلاب و سامان یافتن امور کشور خواهند نمود.

موفقیت شما و دولت موقت را دراین مرحله حساس تاریخی از خداوند متعال مسئلت می نمایم.


                                                                                   روح الله الموسوی الخمینی

 ...

یه نکته ای؛ متن بالا رو که خوندم، اولین چیزی که نظرم رو جلب کرد؛ تقارن بهار انقلاب، تو اون سال، با ماه ربیع الاول بود؛ درست مث امسال. که به فال نیک می گیرمش؛ انشالا امسال هم فرجی بشه و دیکتاتوری دیگه و ظالمی دیگه ساقط بشه. که این فریاد امروز جوانان آزادیخواه و مسلمانان بیدار در بحرین است: الشعب یرید إسقاط النظام...

 برای شادی روح امام راحل(ره)، شهدای اسلام و انقلاب و شهدای بیداری اسلامی، صلوات:

اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد

۱۴ بهمن ۹۰ ، ۲۳:۴۸ ۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

یاد باد آن روزگاران یاد باد


متن سحنرانی امام راحل(ره) در جمع روحانیون در مدرسه علوی؛۱۳بهمن ۱۳۵۷، تهران(برگرفته از سایت جماران):

بسم اللَّه الرحمن الرحیمبنده در این مدت که از ایران خارج بودم دعاگوى همه آقایان بودم، و حالا هم که برگشتم به خدمت آقایان براى خدمتگزارى، خدمت به روحانیت، خدمت به آقایان علما و فضلا، خدمت به جامعه ایرانى، حالا مى‏بینم که رفقایى که ما داشتیم با ریش سیاه اینجا گذاشتیم با ریش سفید تحویل مى‏گیریم. ما اشخاصى در زندان داشتیم که وقتى که از پیش ما رفتند در زندان، سالم بودند، قوى بودند؛ وقتى که از زندان بیرون آمدند، آنهایى که زنده مانده‏اند و از زندان بیرون آمده‏اند ضعیف شده‏اند، پیرمرد شده‏اند، مریض شده‏اند. این نیروهاى انسانى که از دست ما رفته است، این از همه چیزها بالاتر بود. جنایاتى که سلسله پهلوى در جامعه ما کرد، شاید هیچ جنایتى بالاتر از این جنایت نبود که نیروهاى فعاله انسانى ما را، یا از بین بردند یا فعالیت آنها را خنثى کردند براى مدتهاى زیاد. آنهایى که باید به این امت خدمت کنند، مثل علماى اعلام و اشخاص روشنفکر، اینها را در زندان بردند. ده سال، پانزده سال، پنج سال در زندان اینها را بردند. صرفِ نظر از آن زجرهایى که به اینها کردند، آن خلافِ انسانیتهایى که با این اولیاى خدا کردند، این نیرو را هدر دادند؛ یعنى نیرویى که باید در جامعه فعال باشد. اگر مدرس است، عده‏اى را تربیت بکند؛ اگر محصل است، خودش تربیت بشود؛ اگر فعالیتهاى سیاسى دارد، فعالیت سیاسى بکند؛ فعالیتهاى مذهبى دارد، فعالیتهاى مذهبى بکند- تمام اینها را اینها به هدر دادند.

مسئله توبه شاه

گاهى گفته مى‏شود، گفته مى‏شد، به اینکه خوب شاه مى‏آید توبه مى‏کند و توبه هم کرد؛ خوب دیگر چه مى‏گویید؟ خدا که توبه را قبول مى‏کند، شماها چه مى‏گویید دیگر؟! این را من کراراً عرض کردم که

 

 

ادامه مطلب...
۱۳ بهمن ۹۰ ، ۰۸:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

جان ایران به ایران خوش آمد


سی و سه سال گذشت و این سرور، حتی برای ما که فقط وصفش را شنیده ایم، هنوز آنقدر تازگی دارد، و آنچنان دل را بانشاط می سازد، که گویی سی و سه سال است؛ هر سال، می آیی و نشاطی دوباره می آفرینی و در این کالبد سرمازده، روح الله را دوباره می دمی. چه سرّی است در این ده روز عشقبازی با یاد تو و یاد خوش آن ایام، که بهار حماسه هر سال، بر زمستان های بی احساس، پیروز می شود؟

دهه ی فجر بر حماسه آفرینانِ در انتظار فرج، مبارک باد.

۱۲ بهمن ۹۰ ، ۱۸:۰۵ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

اینگونه سروده است، عشق؛ از پس عشق

سلام . این پست رو گذاشتم ؛ هرچند تکراریه و هممون تو طی سال ها، بارها و بارها خوندیمش؛ اما امشب، این تکرار زیبا رو من هم با افتخار، تکرار کردم؛ هم بخاطر زیبایی مسحور کننده و سحر دونه دونه کلماتش، و هم به سفارش کسی که اگرچه نه تو دنیای مَجاز، ولی تو دنیای واقعی، انشالا تا آخر خط شهادت ، همراهمونه...

 پدر عشق، را که یادت هست، چه زیبا سروده بود...

 من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم

چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

 فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم

همچو منصور خریدار سر دار شدم

 غم دلدار فکنده است بجانم شرری

که بجان آمدم و شهره ی بازار شدم

 در میخانه گشایید برویم شب و روز

که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم

جامه ی زهد و ریا کندم و بر تن کردم

خرقه ی پیر خراباتی و هشیار شدم

 واعظ شهر که از پند خود آزارم داد

از دم رند می آلوده مددکار شدم

بگذارید که از بتکده یادی بکنم

من که با دست بت میکده بیدار شدم

و باز، یادت که هست، پسرش، آن جانشین خلف، در جوابش چه گفته بود...

 تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی

تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی

تو که فارغ شده بودی ز همه کون و مکان

دار منصور بریدی همه تن دار شدی

عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر

ای که در قول و عمل شهره ی بازار شدی

مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی

وه که بر مسجدیان نقطه ی پرگار شدی

 خرقه ی پیر خراباتی ما سیره ی توست

امّت از گفته ی دُر بار تو هشیار شدی

واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی

دم عیسای مسیح از تو پدیدار شدی

یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم

ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی

 

۱۱ بهمن ۹۰ ، ۱۳:۳۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰