سلام آقا جان، روزها، ساعت ها و ثانیه ها همه، متعلق به شماست. ما فقط به عاریت گرفته ایم از شما این چند سال عمرمان را. اما روزهای خاصی است مزین به نامتان؛ تا شاید باشیم به یادتان.

آقاجان، امروز، جمعه، نیز از همان روزهای خاص است. و میلاد مادرتان، مادر تمام بشریت، سرچشمه ی کوثر، فلسفه ی آفرینش، میلاد تمام خوبی های جهان را سزاست، که پیش از همه به شما تبریک بگوییم.

 

خستگی اگر جان داشت؛ از تو، مادرم، جانش به لب می رسید.

 

خستگی هایت را اگر اضافه نکنم، نخواهم کاست. ببخش که در این نامعادله، سنگینی بار، همیشه بر دوش توست. ببخش که جهت نامساوی را برعکس نکرده ام هنوز.

ببخش که تو برایم مأمن آرامش هستی و موجب آسودگی، اما من، برای تو، تنها مایه ی عذاب.

باز هم روزی رسید که روز توست. و آمده ام به سویت باز هم با عذر تقصیر. تا باز هم کرامتت شامل حالم شود. باز هم عطوفتت را لمس کنم.

مادر، هنوز هم نرمی دستانت و رنگ نگاه مهربانت، آرامش بخش ترین هایند برایم. می بالم به خودم و شاکرم خدا را که هنوز دارم تو را. ای برازنده ترین دارایی ام.

روزت مبارک. اصلاً همه روز زندگی، باید که روز تو باشد. همه روزت مبارک.

برای شادی روح مادرانی که به مهمانی آسمان ها دعوت شده اند، فاتحه ای بخوانیم.