شیعه در قلبش چه غوغایی به پاست!

گر که فانوس شبش، نور خداست.

خاطرش آزرده از نامردها.

کرده آهنگ مرور دردها:

یاد غربت، غربت زهرایی است...

یادگارش هم که عاشورایی است...

دست غربت، حنجر اصغر درید...

تا مزار فاطمه، حیدر دوید...

...

خوانده ای در منجدالطلاب عشق؟

شیعه یعنی گوهر نایاب عشق.

شیعه یعنی یاس، کاو پرپر شده؛

چون حلیف فاتح خیبر شده.

شیعه یعنی دختری شد اُمّ أب.

تا که باطل هست، او در تاب و تب.

شیعه بین دود و دیوار و در است؛

لیکن همواره کنار حیدر است.

شیعه یعنی محسنت هم رفت؛ رفت!

دست مولا بسته شد؟!؟ باید که رفت؛

با تنی رنجور و با قلبی حزین.

شیعه یعنی خطبه خواندن، آتشین.

شیعه یعنی قهر او، قهر خدا.

شیعه یعنی سرّ اشک مرتضی.

شیعه یعنی عاقبت تنها شدن.

شیعه یعنی حضرت زهرا شدن.

التماس دعا