شهیــــــــــــــــــد

... هفتاد دو سر بریده؟ وا بیدادا! ...

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «از عشق چه می دانیم» ثبت شده است

ولنتاین را بنه، اول ذی الحجه را دریاب


بسم الله الرحمن الرحیم

سلام دوستان گرامی و همراهان همیشه ی این خانه ی وبی نیمه متروک...
درگیری ها در کلاس های مجازی و حقیقی خیلی مجال برای افاضه ی فیض باقی نمی گذارد و قلم، افسردگی پاییزه گرفته است! تأخیر غیر موجه ما را در سر زدن به خانه های باصفاتان ببخشید.

امروز روز عزیزی است که شاید خیلی از ما از آن خاطره ای خوش داریم.
آخر این طرف ها، سمت ما رسم است مراسم خواستگاری تا ازدواج را در روزهای عزیز می اندازند تا برایشان مبارک تر و خاطره انگیزتر شود.
خصوصاً این مناسبت که اصلاً در ظرف زمانی شدن برای بر پایی یک امر خیر، بهترین است و بیشترین تناسب را دارد.
سالروز تزویج دو عاشق که عشق را اول در خدا یافتند و بعد آن را در خود جسمیت دادند. و برای هر زوج عاشق، بهترین الگو شدند.
بهترین زن، بهترین شوهر، بهترین مادر، بهترین پدر، بهترین خانواده ی عاشق.
فقط هنوز کمی دلگیرم از خودمان.
که صد را داریم اما به 99 هم نه، به 35 و شاید کمتر از آن، رضایت می دهیم.
ما اول ذی الحجه را داریم؛ سالروز تجسم عشقی واقعی در کالبد دو تن از خود ما انسان ها، دو تن از بهترین ما انسان ها، دو انسان از تبار نور.
ما این را داریم. در اوج عاشقانه اش هم داریم(ر.ک کتب مربوطه!!!).
آن وقت روز ولنتاین، که یادمان سرپیچی سربازی است از قوانین کشورش بخاطر عشق زمینی اش، آن وقت آن روز، یادمان می افتد از عشق، یاد کنیم.
آن وقت، آن روز ویترین هایمان پر می شود از هدایای سرخ سرخ سرخ، به سرخی خون دل عاشق که از دست عشق زمینی اش هر روز در هم می فشرد.
اما همچو امروزی، حتی تلویزیون هایمان هم زیاد یاد نمی کنند، چه رسد به ویترین هایمان.
اصلاً انگار امروز یک روز معمولی است و روز وصال نیست! اصلاً انگار در همچو روزی نبوده که امیر مومنان(ع) با همتای خود، دخت گرامی رسول خدا(س)، در آسمان ها پیوند همدلی بست و انگار نه انگار که تازه از همچو روزی بود که عشق آغاز شد.
شاید یک دلیل بی توجهی مان همین اندیشه های مخفیانه ی پان ایرانیسممان باشد که گاه و بیگاه از اعراب بد می گوییم.
البته یک کمش صحیح است و اعرابی که ایرانی نمی شود!
اما چه شده ما را که عرب را نمی پسندیم و غرب را آری!؟ اگر عرب، خارجی است. غرب، که خارجی تر است!!!
اگر اول ذی الحجه که آسمان هم جشن می گیرد، خوشایندمان نباشد؛ پس ولنتاین که روز گره خوردگی انسان با زمین است، ناخوشایندتر است.
چه شده است ما را؟!
جشن آسمان را بی اعتناییم اما پیروی دلدادگان زمینی می شویم؟


بهرحال، مبارکمان باشد این سالروز فرخنده.
به امید روزی که بین جوانانمان باب شود، در چنین روزی، پیمان یک همدلی همیشگی را بستن.
شکر ایزد منان که عزیز ما و عزیزتر از جانمان نیز در همین روز، صیغه ی أنکحت را همصدا خواندند.

۲۵ مهر ۹۱ ، ۲۱:۱۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

درگاه جمال: عارفانه با امام روح الله(ره)


بسم الله الرحمن الرحیم

در کلام اوست که در می یابیم، تازه مفهوم عرفان را:
 
هر کجا پا بنهى حسن وى آنجا پیداست
هرکجا سر بنهى سجده گه آن زیباست

همه سرگشته آن زلف چلیپاى ویند

در غم هجر رُخش، این همه شور و غوغاست

جمله خوبان برِ حُسن تو سجود آوردند

این چه رنجى است که گنجینه پیر و برناست؟

عاشقان، صدرنشینانِ جهانِ قدسند

سرفراز آنکه به درگاه جمال تو گداست

فارغ از ما و من است آنکه به کوى تو خزید

غافل از هر دو جهان، کى به هواى من و ماست؟

بر کن این خرقه آلوده و این بت بشکن

به در عشق فرود آى که آن قبله نماست
التماس دعا
۰۸ مرداد ۹۱ ، ۰۹:۳۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

شبح استکبار

شب های نا امیدی،

 تاریک تر از لایه های ظلمت زده ی اعماق دریا

 و طولانی تر از شب های یلداست.

 و ظالمانه تر از آن،

 شبحی است که "استکبار" می خوانندش.

 آن هنگام که بر قلبت سایه ی ابلیس را می افکند؛

 و دست های جنایتکارش، حلقه ی اسارتی برای گلویت می سازند.

 و تو حتی نمی دانی این احساس خفگی،

 از همان حس پلید و خونخوار، استکبار است؛

 یا از نسل آن بغضی که سال ها پیش، با جرعه ای عطش، کنج خرابه ی فراموشی فروخوردی؟

 پرده ی سیاه را کنار بزن.

 این جسم، "تو" نیستی؛  این تنها جسم سیاهی است که هیچ از تلألؤ آفتاب حقیقت را بازنمی تاباند.

 پرده را کنار بزن؛

 ماورای این پرده، همه چیز، دیدنی است. 

۱۱ بهمن ۹۰ ، ۱۳:۲۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰