شهیــــــــــــــــــد

... هفتاد دو سر بریده؟ وا بیدادا! ...

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امام جعفر صادق» ثبت شده است

لیست خرید امام صادق(ع)

این مطلب را وبلاگ گفتگوی دوستانه کار کرده که با توجه به حال و هوای این روزها، دربردارنده ی تذکر بسیار مهمی برای ما و بهارستانی های آینده است. باشد که انشاالله، منتخبین حماسه ی ۱۲ اسفند، درس عبرت از تاریخ بگیرند و تکرارش نکنند:

در صفحه 326 کتاب رجال کشّی که از مهم‌ترین منابع رجالی ماست، آمده که :
 
أنّ عدّتاً مِن اهل الکوفة کَتَبوا إلی الصّادق علیه السلام فقالوا انّ المُفضّل یجالس الشّتار و اصحابَ الحَمام.
عده‌ای نامه نوشتند به امام صادق(ع) و گفتند که مفضل با لات و لوت‌ها و کفتربازها می‌چرخد.
 شما نامه‌ای به مفضل بنویس تا خودش را جمع و جور کند.
بالاخره برای تیپ علما و اصحاب شما این جریان خوب نیست.

حضرت نامه نوشتند و سرش را هم مهر و موم کردند و گفتند این را به دست مفضل برسانید.
امام نامه را به دست یک سری از بزرگان اصحاب دادند تا به مفضل برسانند.
آنها می‌روند کوفه نامه را می‌دهند به مفضل.
او نیز نامه امام را باز می‌کند و جلوی بقیه شروع می‌کند به خواندن.
امام فرموده بودند بسم الله الرّحمن الرّحیم، این لیست خرید من است. بخر و بیاور.
اینها تعجب می‌کنند که این چه نامه‌ایست. صورت مسئله چه بود و این نامه چیست. نامه را می‌چرخانند

 دارَ الکتاب إلی الکُل.
همه می‌بینند که لیست خرید است.
و لم یذکُر قلیلاً و لاکثیراً بِما قالوا فیه.
 امام چیزی از بحثی که مفضل با کفتربازها می‌چرخد نیاورده است.
مفضل به این‌ها می‌گوید به هر حال امام لیست خرید داده چه کار می‌کنید؟(کمک می کنید تا تهیه کنیم؟)

می‌گویند که خوب این پول زیادی می‌خواهد.
هذا مالُ العَظیم حتی ننظر و نجمع و نَحمِل الیک و لم نُدرک الا نراک بعد نَنظُر فی ذلک.
خلاصه‌ اینکه ما اول باید برویم یک سری کمیسیون‌های اقتصادی تشکیل دهیم و مطلب را بررسی کنیم.

جلساتی با هم می‌گذاریم و نتیجه جلسات را به تو می‌گوییم.
بعداً بررسی می‌کنیم که این صورت خرید امام را چه طور بخریم.
می‌گویند می‌رویم مدینه یک سری جلساتی می‌گذاریم و می‌آییم. این را می‌گویند و می‌روند.
و أرادوا الانصراف
همین که می‌خواهند بروند مفضل می‌گوید : نه! ناهار را باشید و بعد بروید.
 فَحَبسهم لغذائِه و وجّه المفضل الی اصحابه الذین سَعَوا بهم.
بعد مفضل می‌رود همان قومی که به آنها سعایت شد،
همان کفتربازها را می‌آورد،

فجائوا فقرأ علیهم کتابَ ابی‌عبدالله علیه السلام.
برای آنها نامه امام را می‌خواند و می‌گوید امام نامه نوشته است
این نامه امامتان است، چه کار می‌کنید؟
می‌روند و هنوز غذای آن مهمان‌ها تمام نشده برمی‌گردند و پول‌ها را جلوی مفضل و این‌ها می‌ریزند.
قبلَ أن یَفرُقَ هولاءِ من الغذات. فقال لهم المفضل تأمرونی ان اطرُدَ هولاء مِن عندی؟
 
مفضل می گوید :
شما می‌گویید من اینها را از دور خودم برانم!!!؟
تَظُنون ان الله تعالی یحتاج الی صلاتِکم و صومِکم.
گمانتان بر این است که خدا محتاج نماز و روزه شماست؟
کار امام را راه بیندازید.


پــی نوشت : از این کفتر بازها و لات و لوت ها و از این خواصی که باید برای یاری امامشان مصلحت اندیشی کنند در این روزگار هم زیادند ...

۰۷ اسفند ۹۰ ، ۱۵:۱۵ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

پریشان نوشتم من از هر کجا!

سلام. اول اول اول، لازمه که ذوق و شوقمو کتمان نکنم و فریاد بزنم که عیدمون مبارک. فردا ولادت پیامبر اکرم(ص) هستش و امام جعفر صادق(ع). دو نور آسمونی که میان روی زمین؛ انگار که خورشیدی در دل شب؛ تا یه کم زمینیای زمین گیر و خاک آلود رو آسمونی و افلاکی کنن. حالا بماند که شب زده ها ناسپاس تر از این حرفا بودن و مث همیشه، قصد جون خورشید رو کردن تا نکنه یه وقت نورش چشما رو بزنه و خواب آلوده ها رو بیدار کنه. بماند. نمی خوام دوباره روضه بخونم.

فقط خدا کنه به شکرانه ی حال و هوای این روزامون، دو رکعت نماز شکر بخونیم و شده حتی دو دقیقه با اخلاص از خدا بخوایم تموم اسلام گرایان واقعی رو تو هرکجای دنیا، تو همین بهار پیروز عالم بکنه. پس دست به دعا برداریم برای سلامتی و پیروزی انقلابیون مسلمون تو هرکجای دنیا؛ خصوصاً واسه بحرین و بحرینی ها.

شور و حال عجیبی رو حتی تو فضای مجازی احساس می کنم. انگار این فقط در و دیوار شهر  نیس که آذین بندی شده و به استقبال جشن شکوهمند پیروزی حقیقت اسلام بر خط بطلان کفر و استبداد، رفته. حتی انگار این فقط دل هامون نیستن که به تب و تاب افتادن و روزشماری می کنن تا اون لحظه ی همیشه تاریخی از راه برسه و مشت ها بار دیگه گره کرده و هماهنگ بالا برن و جان ها و زبان ها همصدا شعارهایی رو فریاد بزنن که غریوش 33 ساله تو گوش همه ی ما پیچیده. همه پر از شعور، پر از یک شور انقلابی 33 ساله با همون شعارها و با همون اصول، همدل و همراه شدن؛ و چشم انتظارن واسه فرارسیدن روز حماسه، 22 بهمن.

به سفارش دوستی، دوباره به سایت همه ی ما سر زدم و حس و حال عجیبی بهم دست داد. ترجمان شور و حال خودم رو تو اون سایت دیدم. واقعاً چقدر این اسم برازنده اس واسه چنین سایت انقلابی: همه ی ما. شوری که این روزا تموم وجودمون رو فراگرفته؛ تو دونه دونه مطالبی که اونجا کار شده؛ تو دونه دونه اش، میشه حس کرد. و حس همراهی تازه آغاز میشه. همراه که باشی دیگه حتی مهم نیست با کدوم اعتقاد و مال کدوم شهری. همه ی ما یعنی حتی اون اقلیت های مذهبی که همیشه حضور حماسی و گسترده شون تو تموم عرصه های سیاسی و اجتماعی و... مایه ی افتخار ایران عزیزمون بوده. همه ی ما یعنی حتی اون جوون غیور ترک زبون آذربایجانی، اون بسیجی لر دلاور، اون آزاد اندیش اصفهانی و این حقیر تهرانی. همه ی ما ترجمان همراهی همه ی ایرانیان است. شاید هم همه ی جهانیان؛ چرا که شهید ادواردو آنیلی یادم داد: روح حق طلبی و ظلم ستیزی مرز جغرافیایی نمی شناسه.

الآن هم می خوام درسی رو که آموختم پس بدم:
از اصالتم اندکی خواهم نوشت؛ اصالتی که متأسفانه، زیاد از آن چیزی نمی دانم؛ من از هگمتانه، من از ارگ بم، آمدم. موقت، در این شهر، ساکن شدم.
انشالا تو پست بعدی کمی از برنامه های همدانیای عزیز و کرمانیای خوش مرام رو که واسه هرچه باشکوه تر برگزار کردن جشن پیروزی انقلاب تدارک دیدن، براتون میذارم.

۲۰ بهمن ۹۰ ، ۱۴:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰